| * نسيم وصل * | |
|
۱۳۸٩/٦/٢
گاهی وقتا یک سلام صادقانه و یک نگاه مهربون می تونه بهانه ای برای دوست داشتن و دور هم جمع شدن باشه.بهانه هایی به سادگی نون و پنیر و لبخند... ۱۳۸٥/۳/٦
تلنگر
سلام...!گاهی يک جمله ی قديمی و تکراری می تونه تازه و جديد باشه! مثل ((سلام)) که قديمی و تکراری ولی جديد و تازه ست...... داشتم نوشته های گذشته ام رو مرور می کردم که به يک جمله ی قديمی و تکراری توجه کردم و برام تلنگر جديدی بود...
(( نبودن و با من بودن بهتر از بودن و با من نبودن است...))۱۳۸٤/۱٠/٢٧
شنيده ای...!؟
هرگز حديث حاضر غايب شنيده ای!؟ من در ميان جمع، ولی جای ديگرم... ۱۳۸٤/۱٠/٢٦
مادرون را بنگريم وحال را...
۱- سلام! بعد از مدتی اومدم تا بنويسم... چيزهايی رو که شايد گفتنی وشنيدنی باشه ولی کو گوش شنوا...؟!(برای همين می نويسم). ۲- شايد اين مطالب کم ارزش و تکراری و... باشه ولی به نظرم همين بی توجهيه که خيلی از ما رو اينطوری کرده...! ۳- هر روز توی شهر در ظاهر آدم هايی رو می بينيم . ممکنه کسی که تو اتوبوس بغلمون نشسته،دکتر،معلم،مرده شور،کارگردان، واکسی، لوله کش، دانشجو، قاتل،نويسنده و...باشه ولی ما ظاهر(کيف،کفش،لباس،موبايل و... )اون رو می بینيم و شناختی از اونداريم. ۴- توی خبری خوندم سن افسردگی در ايران به ۱۷ سالگی رسيده.منبع:www.sobhaneh.org(قابل توجه آدم های ظاهربين) ۵- س:آقا داماد چی کارن؟! ج: چند سالی تو برکينو فاسو درس خوندن!!! الان هم چنتا هجره تو بازارو چندتا ويلا تو جزاير قناری دارن و کلی کمالات ديگه...(با اجازه ی بزرگترها؛ ببببللللللهههه!!!!!) ۶- شايد امروز زندگی برای پول است ونه پول برای زندگی و زنده مانی از آن آدم هاست نه زندگانی... ۷- امروز دکتر چندتا قرص ويتامين و چندتا کرم جوانی بهم داد... با پری جون هم قراره بريم شوی لباس چند دست لباس بخرم. وای اين آرايش چقدر بهت می آد....! ۸- خيلی از ماها اونقدری که به ظاهرمون فکر می کنيم به همون اندازه همون به درونمون فکر نمی کنيم . همين خود ناشناختی و بی توجهی به خود و آدمای اطرافمون، عدم درک رو بهمون داده ...(بزرگتر وکوچکتر نداره). ۹-... ۱۰-... ۱۱- ... ۱۲ـ.... ۱۳-هزار نکته ی باريکتر زمو اين جاست... ولی ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم. ۱۴- ببخشيد اگر گفتنی هام رو زياد نوشتم! ولی باور کنيد تو گلوی روحم گير کرده بود... دوست دارم اگر فکر می کنيد هنوز اين گفتنی ها طالب داره شما هم با روح تون همراه بشين و چند تا قرص و کرم جوانی براش بخرين... خداحافظ ۱۳۸٤/٩/٢۳
ميلاد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن آهوی مُِشکين آمد
ميلاد امام رضا(ع)مبارک باد. ۱۳۸۳/۸/۳٠
يادم،يادت...
يادم باشد! که پاهايم را بيشتر ازگليمم دراز نکنم. يادت باشد! که پا در کفشم نکنی !چون کفشها در پاهايت لق می زنند. يادم باشد! که احساساتم را برای همه حراج نکنم... يادت باشد! که هميشه خودت باشی...! یادم باشد! که اينجا با زار ايثار و فداکاری نيست. يادت باشد!که همه، نردبان زرنگی تو نيستند. يادم باشد!که يادم نرود،خودم هم حقی دارم. يادت باشد!که يادت نرود، هر کسی حقی دارد. يادم باشد!که به قول خودم آهسته و پيوسته. يادت باشد! که ياد بگيری، پيوسته وآهسته. يادم باشد! اگر به يادم هستی به يادت باشم. يادت باشد!که تو هم...! يادم باشد!که ctrl+zهم وجود دارد...! يادت باشد!که يادم تو را فراموش...! ۱۳۸۳/٧/٩
من و خودم
من اينجا هستم.اماخودم اينجا نيست... من،خودخواه،مغرور،کاهل و...! ولی خودم، جلوتر از خودشه...! من و خودم رقيب های سرسختی هستند... کمک!کمک!کمک! تو برزخ(من وخودم)گير کردم...! با تشکر:من يا خودم!؟ ۱۳۸۳/٦/٢٠
قسمت...
پنج شنبه صبح(۱۱:۳۰ )کوه: برنامه ريزی کنيم قبل از مهرماه بريم مسافرت...! پنج شنبه عصر(۰۵:۴۵ )مجمع:بچه ها ۳روز ديگه بريم مشهد؟ جمعه بامداد(۰۱:۰۵ )سه راه افسريه: آقا سه نفر مشهد! جمعه بعد ازظهر(۰۲:۳۰ )ترمينال مشهد: السلام عليک يا علی ابن موسی الرضا(ع) ۱۳۸۳/٦/۱۸
هوشيارباش!خلقت عالم زبهرتوستغيرازخدا هرآنچه بخواهی شکست توست...!۱۳۸۳/٤/۱٤
حقيقت دوستی...
درجستجويت بودم...!
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٤٠ ب.ظ توسط شبگردپيدا شدی! وحالادرکنارم هستی...! اماهنوزنمی دانم که هستی يا نيستی!؟ شايدهم بودی وگمت کرده ام...!؟ ...حالافهمیده ام که اشتباه می کردم...! (نبودن وبامن بودن...بهترازبودن وبامن نبودن است...!). [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
